داستان عبرت آموز

صفحه اصلی/برچسب: داستان عبرت آموز

اتاق کار فرشتگان چگونه خنک میشود؟! – طنز

توسط |1392/12/8 6:02:41اسفند 8ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , |

دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود. در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود. از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟” فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ [...]

کسب درآمد با الاغ مرده

توسط |1392/12/3 3:45:52اسفند 3ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , |

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار . قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت : « متأسفم جوون . خبر بدی برات دارم . الاغه مرد. » چاک جواب داد : « ایرادی نداره . همون پولم [...]

هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد

توسط |1392/12/1 3:30:25اسفند 1ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , |

در زمانهای گذشته پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد وبرای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد بعضی از بازرگانان وندیمان ثرتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب [...]

ثروتمند شدن به خاطر نگهداری از پدر

توسط |1392/11/27 4:03:45بهمن 27ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , , , , , |

مردی چهار پسر داشت. هنگامی  که در بستر بیماری افتاد، یکی از پسرها به برادرانش گفت: «یا شما مواظب پدر باشید و از او ارثی نبرید، یا من پرستاری اش می کنم و از مال او چیزی نمی خواهم؟!» برادران با خوش حالی نگه داری از پدر را به عهده او گذاشتند و رفتند. پس از [...]

داستان پسر و پدر سالخورده

توسط |1392/11/26 4:30:55بهمن 26ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , , , |

فرزندی پدر پیرش را کُول کرد و به کوهستان  برد. وقتی به بالای کوه رسید، پسر غاری پیدا کرد و پدر را آن جا گذاشت. هنگامی که می خواست برگردد، با خنده های پدر پیرش مواجه شد. پسر با تعجب به او نگاه کرد و گفت: «به چه می خندی پدر؟!» […]

اوج بخشندگی

توسط |1392/11/19 5:14:28بهمن 19ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , |

حاتم را پرسیدند که :« هرگز از خود کریمتر دیدی؟» گفت : بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرودآمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت وپیش من آورد. مرا قطعه ای از آن خوش آمد ، بخوردم . […]

شک

توسط |1392/11/13 4:17:35بهمن 13ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , , |

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. [...]

پند لقمان حکیم

توسط |1392/11/12 4:49:35بهمن 12ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , |

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. […]

استاد زرنگ و دانشجوها

توسط |1392/11/6 4:07:47بهمن 6ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , |

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. […]

نقش باور در زندگی انسان

توسط |1392/10/25 4:42:41دی 25ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , |

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این [...]