داستان خواندنی

صفحه اصلی/برچسب: داستان خواندنی

حکایت حمام رفتن بهلول

توسط |1393/7/28 21:42:05مهر 28ام, 1393|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا [...]

جایزه میوه فروش

توسط |1393/6/13 16:12:42شهریور 13ام, 1393|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید. چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. [...]

حضرت سلیمان(ع) و مورچه

توسط |1393/6/3 19:11:22شهریور 3ام, 1393|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , |

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود [...]

راه بهشت و دوزخ

توسط |1393/4/13 11:24:46تیر 13ام, 1393|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیاده‌روی درازی بود، تپه [...]

رسم عشق

توسط |1393/3/7 23:42:33خرداد 7ام, 1393|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد…  نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم مینالید. […]

پهلوان رَضو

توسط |1392/12/19 13:26:57اسفند 19ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

دلشوره عجیبی داشت. کمی هم تار می دید ولی مجبور بود. نگاهی به جمعیت انداخت. گوی را که بلند کرد ، سنگین تر از همیشه به نظر رسید . وقتی آن را به هوا پرتاب کرد تا با شانه اش آن را پرتاب کند ، دو گوی در هوا دید و جا خالی داد. صدای خنده [...]

نقش زن در پیشرفت همسر

توسط |1392/12/15 9:15:36اسفند 15ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند. ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم… […]

رقابت

توسط |1392/12/14 7:34:13اسفند 14ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

روزی دو شکارچی برای شکار به جنگلی می روند . در حین شکار ناگهان خرس گرسنه ای را می بینند که قصد حمله به آنها را دارد. با دیدن این خرس گرسنه هر دوی آنها پا به فرار می گذارند در حین فرار  ناگهان یکی از آنها می ایستد و وسایل خود را دور می اندازد [...]

اتاق کار فرشتگان چگونه خنک میشود؟! – طنز

توسط |1392/12/8 9:32:41اسفند 8ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , |

دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود. در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود. از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟” فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ [...]

برخورد ابوریحان بیرونی با آدمکش و مزدور

توسط |1392/12/5 7:57:11اسفند 5ام, 1392|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , , , , , |

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد . شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت [...]