داستانهای خواندنی

صفحه اصلی/برچسب: داستانهای خواندنی

وصیت نامه الکساندر

توسط |1394/5/1 1:40:08جولای 23rd, 2015|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , |

پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. […]

کشاورز و قاطر پیر

توسط |1393/10/21 22:51:01ژانویه 11th, 2015|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , |

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. [...]

درخت مشکلات و نجار

توسط |1393/9/3 21:50:29نوامبر 24th, 2014|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , |

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد. درخت مشکلات و نجار […]

داستان شرلوک هلمز و واتسون

توسط |1392/11/16 9:48:05فوریه 5th, 2014|مطالب و حکایات آموزنده دسته بندی ها|برچسب ها: , , , , , , |

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: “نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟” واتسون گفت:”میلیون ها ستاره می بینم”.هلمز گفت: “چه نتیجه [...]