فرهنگی و مذهبی

/فرهنگی و مذهبی

فرهنگ و مذهب

نجس ترين چيز در دنيا

توسط | 1394/6/14 20:09:59 شهریور 14ام, 1394|دسته موضوعی: مطالب و حکایات آموزنده|برچسب ها: , , , |

گويند روزي پادشاهي اين سوال برايش پيش مي آيد و مي خواهد بداند که نجس ترين چيزها در دنياي خاکي چيست. براي همين کار وزيرش را مامور ميکند که […]

ملا نصرالدين و قرعه كشي الاغ مرده

توسط | 1394/6/7 17:15:26 شهریور 7ام, 1394|دسته موضوعی: مطالب و حکایات آموزنده|برچسب ها: , , , , , |

ملانصرالدين از كدخداى ده ﻳﮏ ﺍﻻﻍ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ١٥ درهم خريد و ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ كدخدا ﺍﻻﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺑﺪﻫﺪ… […]

علي(ع) وار زندگي كرد و شهيد شد

توسط | 1394/6/7 8:31:16 شهریور 7ام, 1394|دسته موضوعی: حماسه و مقاومت|برچسب ها: , , , |

‌در عملیات کربلای چهار فرمانده دلاور ما ابراهیم محبوب به درجه رفیع شهادت نائل آمد . ‌ خاطره ای که از شهید محبوب دارم : ‌ […]

بهشت واقعي

توسط | 1394/6/7 8:13:42 شهریور 7ام, 1394|دسته موضوعی: مطالب و حکایات آموزنده|برچسب ها: , , , , |

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…! […]

عالم دوستي

توسط | 1394/6/2 18:06:57 شهریور 2ام, 1394|دسته موضوعی: مطالب و حکایات آموزنده|برچسب ها: , , , |

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد». […]

خاطره اي از شهيد برونسي

توسط | 1394/5/18 20:16:24 مرداد 18ام, 1394|دسته موضوعی: حماسه و مقاومت|برچسب ها: , , |

خیلی کارگرها شاهد بودم که دوست دارند ، صبح را شب کنند . ‌ حالا اگر کار پیشرفت کرد که کرد و اگر پیشرفت نکرد ، نکرد. ‌ […]

كوهنورد،طناب،ايمان به خدا

توسط | 1394/5/12 21:46:44 مرداد 12ام, 1394|دسته موضوعی: مطالب و حکایات آموزنده|برچسب ها: , , , , |

داستان درباره كوهنوردي ست كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند .بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود،ماجراجو يي اش را آغاز كرد.اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود. […]

وزن دعا

توسط | 1394/5/10 19:51:53 مرداد 10ام, 1394|دسته موضوعی: مطالب و حکایات آموزنده|برچسب ها: , , |

لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند. […]

این نان را می شود خورد؟!

توسط | 1394/5/10 1:19:31 مرداد 10ام, 1394|دسته موضوعی: حماسه و مقاومت|برچسب ها: , , , , |

محل استقرار بهداری و درمانگاه لشکر در سمت راست ورودی پادگان، نزدیک چادر فرماندهی بود. در چادر بودم که از بیرون چادر کسی مرا به اسم صدا کرد. بیرون که آمدم آقا مهدی را جلو چادر تدارکات بهداری دیدم. سر گونی را با یک دست گرفته بود و با دست دیگرش لای نان خورده ها را [...]

مكالمه با خدا

توسط | 1394/5/9 22:09:38 مرداد 9ام, 1394|دسته موضوعی: مطالب و حکایات آموزنده|برچسب ها: , , , , |

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف [...]