شهید حسین صابری 1397/2/6 13:43:13

شهید حسین صابری فرزند مرحوم احمد

شهید حسین صابری

چه روزها و شب هایی با بیداری هایش بیدار ماندم . در وقت خوابیدنش چشمانم از نگرانی میزبان خواب نشد شیره جانم را به او بخشیدم تا در برابر چشمانم جان بگیرد. لحظه لحظه بزرگ شدن او را با چشمانم دیدم و خوشحال و مسرور که فرزند پسری دارم که در فردا های دور همنشین تنهایی هایم خواهد شد.

شهید حسین صابری در سال 1345 در ناریان به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در همان جا سپری کردو برای گذراندن دوران متوسطه به تهران آمد و در رشته علوم تجربی مشغول به تحصیل شد. در هنگام جنگ یک دوره کلاس آموزشی امداد را گذراند و خواست به عنوان امدادگر به جبهه برود.

در آن زمان ، پسر خاله شهید حسین (شهید حمید رزاقی) به تازگی شهید شده بود و مادر شهید می گفت : به او گفتم در این زمان طاقت این را ندارم که تو نیز بروی . کمی صبر کن ، اما حسین می گفت :مادر ،تو  می خواهی سلاح حمید روی زمین بماند ؟ من باید بروم و جای خالی او را پر کنم .

حسین به جبهه رفت تا این که در تاریخ 1362/12/09 در منطقه پل طلائیه بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید. پیکرش در زادگاهش ناریان به خاک سپرده شد.


زندگینامه 

این شهید مخلص و بسیجی پاکباخته در تاریخ 1345 در روستای ناریان چشم به جهان گشود پدرش مرحوم احمد صابری مردی مؤمن، عدالتخواه، از معتمدین روستای ناریان ، از عاشقان اهل بیت رسول خدا (ص)، مردی پر تلاش، رشید، پرکار و زحمتکش بود و مادرش کربلائی فاطمه رزاقی زنی عفیفه،با حیا و فداکار که خدا توفیق پرورش فرزندی نیک فرجام و سعادت انجام و شهادت مرام به آنان عنایت فرمود. شهید حسین صابری از کودکی باهوش و خوش خلق و مهربان بود و تحصیلات مقدماتی را در روستای ناریان در پرتو تعالیم معلمانی چون دو شهید بزرگوار ابوطالب و ابوالقاسم رزاقی گذراند، او پس از اتمام دوره ی راهنمایی تحصیلی به تهران عزیمت کرد و در آنجا روزها به کار و شبها در مدرسه مالک اشتر در رشته علوم تجربی به تحصیل مشغول گردید. در این دوران علاقه وافری به امام خمینی (ره) پیدا کرده بود و در راهپیمائی ها و تجمعات انقلابی با شور و شوق زائدالوصفی شرکت می نمود و پس از شروع جنگ تحمیلی روح پر تلاطم او آرام و قرار نداشت تا بتواند به همراه سربازان اسلام، دین خود را به اسلام عزیز ادا نماید. تا اینکه پس از شهادت دوست و پسرخاله اش شهید حمید رزاقی قیام کرد تا سلاح او بر زمین نماند و در این هدف به آرزوی خود رسید و با حضور در معرکه ی عشق و ایثار با سلاح ایمان و تقوا مردانه وارد کارزار نبرد شد.

او که به مادرش می گفت من طالب اسارت و جراحت نیستم بلکه فقط شهادت را دوست دارم ، یک روز قبل از شهادتش یکی از همرزمانش جناب آقای سید ستّار میر غیاثی را محکم در آغوش گرفت و به او گفت : همینطور که شما را در آغوش گرفتم و بوسیدم پدرم را در آغوش بگیر و ببوس که من فردا شهید می شوم . آری او فردای همان روز  در تاریخ 1362/12/09 در عملیات خیبر در منطقه ی طلائیه مدال طلایی شهادت را بر سینه چسباند و به آرزوی مقدّسش نائل آمد و پیکر پاکش در مزار شهدای روستای ناریان به خاک سپرده شد و روح مطهرش با همنامش حضرت سید الشهدا (ع) قرین گشت.


نکاتی از وصیتنامه شهید

  1. خدایا از روزی که خودم را شناختم تو را شناختم و از روزی که تو را شناختم به سوی تو پر کشیدم … خدایا می خواهم قدمی به تو نزدیک شوم پس مرا یاری کن.
  2. خدایا با تو عهد می بندم تا راه کربلای حسین (ع) باز نشود به جبهه ها بیایم. خدایا مرا یاری کن تا بتوانم راه حسین (ع) را ادامه دهم و جانم را فدای راه تو کنم.
  3. خدایا به خانواده ام صبر عطا کن و آنها را یاری کن تا دنباله رو شهدا باشند.
  4. امت ایران، پیروزی اسلام در دعاها و شرکت در نماز جمعه ها و جماعتهاست.
  5. در راه امام خمینی (ره) بیشتر بنگرید و خود را با اخلاق و رفتار امام بسنجید.
  6. هرکس که پیرو خط روح الله نیست بر من گریه نکند.
  7. پیامم را به رهبرم برسانید و بگوئید که تا آخرین لحظه راهش را ادامه خواهم داد.
  8. پدرم، راه امام را طریقه خود قرار بده که همان راه الله است.
  9. مادرم خدا را شکر کنید که امانتدار خوبی بودید، تا حضرت زهرا (س) از شما راضی باشد.
  10. برادرانم … با خدا باشید تا خدا شما را یاری کند و پیام رهبر و اولیاء کشور را گوش کنید تا قانون و مبنا پابرجا بماند.
  11. خواهرانم، حجاب خود را حفظ کنید و از زینب (س) درس بگیرید.

برگرفته از کتاب «شاهدان نور»

ثبت ديدگاه

پنج × چهار =