شعر انجمن – قسمت سوم
بشنوید ازمنشی:

گویم ازمنشی همان مرد دلیر
بی سواد،و نرشیر
ریختن از بهر او رأی بی شمار
کی بودی اورا قرار
گفت من کاری کنم در روزگار
ما شدیم،صاحب اختیار

کی به خواندن یانوشتن بودست اورا به یاد
یا قلم بگرفت دردست،یا مداد؟

مدتی،نگذشت،یک یک،کردند فرار
انجمن………………………شدبرقرار

دفتر و کاغذ رسید ازبهراو
شد چو با دفتر روبرو

گفت لازم نیست دفتر نگاشت
چون سوادی،او نداشت

هرچه بنمودی به دفتر اونگاه
سردرنیاوردی،به راه

گفت لازم نیست،به دفترکرد نگاه
انجمن…………..شد برقرار

ازکمک منشی گوش کنید:

ازکمک منشی همی گویم تو هشیار باش
درحقیقت،لایق هرکار……………….باش

وقت رأی ریزی همی بوداو،در خروش
چونکه بسیاخورد او حرص وجوش

رو به هرکه مینمود کردن فرار
شد چو بسیار،او بی قرار

گفت که من کردم،ازتو دفاع
در صندوق،نویس تو اسم مرا

درجوابش گفت مارا نیست باتوسربکار
انجمن………………………… ..شدبرقرار

رأی بنوشتن مردمان گویا به چهار
شد تعجب،او،بکار

گفت ای آقای بازرس ای جناب شاملو
اسم مارا هم،بگو

جزیه خواهی دهم،اسم مراگو تو بلند
تا شوم من،سربلند

میدهم هرچه خواهی،عرض ماراهم برار
انجمن ………………………………شد برقرار

از آ قایان عدل بدل گوش کنید:

بگذریم از رأی،پنج نفر
گوش کن از عدل بدل

اولی گفتا مرا رأی بودی بیشمار
کی نمودست،این قرار
من رائیس بودم قدیما چون زیاد
لعن حق،بادا برابن زیاد

انجمن…………………شد برقرار

مدت چند روزی امنیت نمودست برقرار
گرم بودست،او بکار

تاسریک بینوایی راشکسته دردیم زار
خود نموداست،این گونه قرار

گفته اند باری که جرمسازی است
چون که کردی کاربد

گفت جرم کی کردم برریاست کوچکار؟
انجمن…………………………شدبرقرار
پایان قسمت سوم.
قسمت چهارم وپایانی:
از عدل بدل دوم و هیئت جوانان ناریون

اشعار از:حسن آ قاشریف کاظمی،
گرداورنده وتنظیم ویرایش:
علی.ش.ک.
۱۳۹۵/۰۵/۳۰