مقدمه
شعر انجمن شد برقرار،بابت اینکه سالهای دور،انجمنی تشکیل شده بود،این انجمن چونان،بعضی ازمسئولین امروزی بجای خدمت درفکر جیب خودوباندبازی ،وپارتی ،بازی بودند.
لذا این اشعاردرراستای اهداف،شوم آ نهاگفته شد،تاکمی،افشاگری گردد وجامعه خفته بیدار شود.

قسمت،اول…..شعر انجمن شد برقرار………

شعر از حسن آ قاشریف کاظمی.
گردآورنده: علی شریف کاظمی.


گوش داریداهل مجلس،تابگویم شعرهای بیشمار..
انجمن شد برقرار………….
شد بتاریخ هزاروسیصد وچهل وچهار
انجمن شد برقرار…………
گشته ناریان دالان شبستان زین مدار
انجمن شد برقرار…………..

پیش ازاین تاریخ بودی این ده چو نور
بودست چون کوه نور….
بعداز آ ن گردید است گور
از رئیسان فضول…..
چون رئیسان گشتند یکدم قطار
شد به بی نظمی قرار……..
جزیه هادادند همی بر آ قای بخشدار
آ ن جوان بی بخار…
جزیه را چون دید کرده با ایشان قرار
کو کندبرریاست،شان استوار

رئیس انجمن:
ازرئیس انجمن گویم همی گوشدار
حیله ها آ رد،او به کار

ازجلومانند زنبور می دهد شیرین عسل
فتنه ها دارد،او به سر
ازعقب مانند کژ دم میزند یک درهزار
چون……..انجمن شد برقرار

خورده است،درخانه اش نان وکره آ قای بخشدار
دین خود داده است،به نار

درسخنرانی به مسجد کردتعریف زین مقال
گفت:چون سزاوار است،براین مرد کار
گفته است لایق بوداندر ریاست این وقار
انجمن شد برقرار…………..
تدوین و ادیت:ع.ش.ک

قسمت بعد:ازنایب رئیس،انجمن بشنو……