خیلی کارگرها شاهد بودم که دوست دارند ، صبح را شب کنند .

حالا اگر کار پیشرفت کرد که کرد و اگر پیشرفت نکرد ، نکرد.

ایشان معیارشان این بود می گفت :
” من نانی که می خورم بایستی حلال باشد ، روز قیامت بایستی من از این صاحب کار طلب کار باشم نه او از من .. ! ”

کارش واقعا عالی بود یک ذره از کارش را نمی دزدید .هر خانه ای که می ساخت فرض می کرد برای خودش می سازد به این دید نگاه می کرد. بناها که تعطیل می کردند او صبر می کرد مثلا یک ربع، بیست دقیقه بعد از آنها تعطیل می کرد. ‌